قله ها دره ها اثر اسپنسر جانسون
قله ها دره ها اثر اسپنسر جانسون

قله ها دره ها اثر اسپنسر جانسون

منتشر شده در ۲۵ بهمن ۱۳۹۸

16,000 تومان

نویسندگان

شابک

978-622-99766-9-2

تعداد صفحات

96

قطع

رقعی

نوع جلد

شومیز

موضوع

روانشناسی

موفقیت

مناسب برای

نوجوانان

بزرگسالان

سال انتشار

1398

درباره قله ها دره ها اثر اسپنسر جانسون

کتاب قله ها و دره ها اثر دیگری از اسپنسر جان، کتابی در زمینه روانشناسی و موفقیت می باشد که در قالب یک داستان به بیان مفاهیم پرداخته خواهد شد.

اسپنسر جانسون معروف به "ساده بیان کردن پیچیده ترین مسائل" است. طوری مسایل را ساده توضیح می دهد که در عین قابل فهم بودن، تمام جزئیات آن حفظ می شود.

"قله ها و در ها" کتاب کوتاه و بی نظیر و مفیدی است برای اینکه بفهمیم قله ها و دره ها یا روزهای آرام و روزهای سخت زندگیمان را چطور مدیریت کنیم. چطور بیشتر بر قله بمانیم و زودتر از دره بیرون بیاییم. در نهایت همه چیز به نوع نگرش و بهره برداری از موقعیت بر می گردد.

خلاصه داستان قله ها دره ها اثر اسپنسر جانسون

در اوایل یک شب بارانی در نیویورک، مایکل براوون به دیدن دوستی می رفت که شنیده بود اوضاع نابسامانی دارد. وقتی آن کار را دیدید تعجب کرد، او شنیده بود که آن روزهای سختی را پشت سر گذاشته است ولی آن بسیار سرحال به نظر می رسید. مایکل با تعجب از او پرسید: چطور اینقدر سرحالی؟ شنیده بودم که خیلی سختی کشیده ای؟ آن می گوید در شرکتی در آن کار می کرده است دچار شکست شده و بعد از شنیدن یک داستان زندگی اش روز به روز بهتر و درکارش بسیار پیشرفت کرده است. در ادامه آن داستان خودش را برای مایکل بازگو می کند.

روزی مرد جوانی تصمیم گرفت که به بالای قله به ملاقات پیر مردی برود که در بالای قله زندگی می کرد. مرد جوان سال ها بود که در دره زندگی می کرد. زمانی که جوان تر بود در دره احساس امنیت و آرامش می کرد ولی هرچه سنش بالاتر می رفت این احساس در او کمرنگ تر می شد. او شغل های متفاوتی را در دره تجربه کرده بود ولی هیچکدام او را راضی نمی کردند. مرد جوان یک روز تصمیم گرفت که با ترس هایش روبرو شده و از دره به سمت قله ها برود. نزدیکانش او را از این کار منع می کردند زیرا خودشان این را در خودشان نمی دیدند که بتوانند به قله بروند. مرد جوان به راه افتاد و هرچه به قله نزدیکتر می شد هوا زیباتر و پاک تر بنظر می رسید و دره از آن بالا هوا راکد و کثیفی داشت.

مرد جوان نتوانست غروب آفتاب را از بالای قله تماشا کند. نا امیدانه نشسته بود که پیرمردی دوست داشتنی به کنار او آمد و با او شروع به صحبت کردن نمود. مردجوان داستان زندگی اش در دره را برای پیرمرد تعریف کرده و دلیل آمدن ش به قله را برای پیرمرد بازگو کرد. پیرمرد تغییر نگاه و زاویه به اتفاقات را دلیل مهمی برای موقیت می داند. پیرمرد دلیل موفقیتش و تغییرش در جهت موفقیت را داستان یک مرد خردمند می داند که در دوران جوانی پیرمرد و زمانی که پیر مرد هم سن مرد جوان بود برای او تعریف کرده بود. در ادامه پیر مرد داستان زندگی اش را برای مرد جوان بازگو می کند.

هرکسی در زندگی اش قله ها و دره های فرآوانی دارد. ممکن است روزی در بالای قله و یا روزی در ته دره باشد. مشکلات در برای همه انسان ها وجود داشته و این یک امر طبیعی است. قله ها و درها به یکدیگر متصل هستند و این امر در قله ها و درهای درونی هم صدق می کند. کارهای خوب و ارزشمند امروز تو، فردای لذت بخش تو را ایجاد می کنند. اینکه به این توانایی برسیم که حتی در دره ها از زندگی خود لذت ببریم. پیرمرد به مرد جوان توصیه می کند که قله های زندگی اش را به دره تبدیل نکند و از مقایسه کردن خود با دیگران بپرهیزد.و اگر چیزی در لحظه کنونی دارد از داشتنش لذت ببرد.

قله

در ادامه پیر مرد می گوید برای تبدیل یک دره به یک قله تو باید ناگزیر یکی از این دوچیز را تغییر دهی: 1-چیزی که اتفاق می افتد2- احساستان به چیزی که اتفاق می افتد. هوای قله رو به سردی می رفت و دانه ها برف شروع به باریدن کردند. مرد جوان که با خود لباس گرم نیاورده بود از پیر مرد خداحافظی کرده و به دره باز می گشت اما از این مسئله خوشحال بود که قله را پیدا کرده و می تواند از این پس به مسائلش با احساس متفاوتی بنگرد.

زمانی که مرد جوان به دره بازگشت در کسب و کارش روز به روز پیشرفت می کرد و هر روز شرکتی که او در آنجا کار می کرد ترقی می کرد. مردم سفارشات بیشتری را به شرکت می دادند اما روزی سفارش یکی از بزرگترین مشتری ها گم شده و او قصد داشت قراردادش را با شرکت لغو کند اما مرد جوان با توجه با آموخته هایش از پیرمرد که باید از دره ها درس گرفت روش جدیدی برای دریافت و ارسال سفارشات ایجاد کرد و موثر واقع شد و رئیسش به او ترفیع درجه داد. اما بعد از چند مدت دیگر نصایح پیرمرد کارساز نبود و هرروز او به دره ای عمیق تر فرو می رفت. مرد جوان تصمیم گرفت که برای استراحت به جلگه برود.
زمانی که مرد جوان به جلگه رسید ابتدا احساس خوبی داشت ولی به مرور زمان یک احساس خنثی و بی روح در او شکل گرفت. هوای جلگه نه مانند قله سرد و مانند دره گرم بود و ابرها جلوی تابش نور خورشید را گرفته بودند. مرد جوان تصمیم گرفت که صبح روز بعد با بینش رسیدن به قله بیدارشده و دوباره عزمش را برای رفتن به قله جذم کرد. زمانی که مرد جوان به قله رسید بسیار خسته بود و این بار پیرمرد اورا به خانه زیبا و مجلل کوهستانیش دعوت کرد. پیرمرد زندگی را به دوشکل به مرد جوان نشان می دهد. در شکل اول یک ضربان قلب عادی را می کشد که پر از دره هاو قله هاست و این را یک زندگی عادی و نرمال می داند. و یک خط صاف که آن را جلگه دانسته و می گوید گاهی انسان نیاز به استراحت دارد تا بیشتر در مورد زندگی اش فکر کند و خود را بازسازی کند.

پیرمرد به مرد جوان می گوید اینکه به نگرش بالای قله برسد مهم نیست بلکه باید به این نکته برسد چگونه بتواند از این نگرش استفاده کند و خود را در قله نگه دارد مهم است. تنها دلیلی که باعث می شود از قله سقوط کنی و یا در دره بمانی این است که میترسی و ترس از خودخواهی و غرور می آید که خودش را به شکل اعتماد به نفس نشان می دهد. پیرمرد داستان خودش در جوانی را برای مرد جوان تعریف می کند و این که چگونه شرکتی که در آن کار می کرد با خودخواهی ورشکسته شد خودش چطوری شرکت کوچک و نوپایش را به یک شرکت بزرگ تبدیل کرد. چگونه از شرایط سختی که درگیرش بود رهایی پیدا کرد.

مرد جوان با دیدن قله بلند تری تصمیم گرفت تا به آن قله برود و از آن منظره به پایین نگاه کند زیرا خیلی منظره را از آن جا باشکوه تر می دید. پیرمرد لازمه رسیدن به قله بلندتر را تصوری از شیرینی رسیدن به آن می دانست و آماده بودن برای مبارزه با در نامیدی و یاسی که پایین قله بلندتر بعدی وجو داشت. مرد جوان تصمیم گرفت به قله بلندتر برود و از پیرمرد خداحافظی کرد.

مرد جوان زمانی که به دره رسید، دره عمیق تر و مخوف تر از آن چیزی بود که تصورش را می کرد. ترس و ناامیدی تمام وجودش را فراگرفته بود. اما او به یاد حرف های پیرمرد افتاد که در درد دره حقیقتی زیبا وجود دارد. مرد جوان کمی آرام تر شد و شروع به لبخند زدن کرد. خیلی از انسان ها به خودی خود برای خود دره درست می کنند. شاید حقیقت برای مرد جوان این بود که تصورش در مورد دره خیلی بدتر از آن چیزی بود که به نظر می آمد. مرد جوان شروع به تصویر سازی های زیبا در مورد شرایطش بعد از رسیدن به قله کرد. عزمش جزم تر شد و انگار پاهایش مثل آهن ربا به سمت قله کشیده می شد. بعد از ماجرایی مرد جوان موفق شد بر ترس های درونی اش غلبه کرده و به آن ور رودخانه برسد و بسیار خوش حال و مسرور شد.

مرد جوان متوجه شد که باید تصویر ذهنی اش را دنبال کرده و برای رسیدن به آن تصویر ذهنی اقداماتی را انجام دهد و آن موقع است که می بیند کارهایی را در حال حاضر انجام می دهد که قبلا قادر به انجام دادنشان نبوده است. مرد جوان هرچه به قله نزدیکتر می شدانرژی بیشتری می گرفت و بسیار شادمان بود که بر ترس هایش غلبه کرده است. او نیرویی فوق العاده گرفته بود و سختی ها دیگر او را اذیت نمی کردند. مرد جوان به این حقیقت پی برد که اگر تصویر ذهنی درستی را ایجاد کند می تواند بر ترس هایش غلبه کند.

مرد جوان تصمیم گرفت که ابتدا به دیدن پیرمرد برود. زمانی که پیرمرد را دید او را در آغوش گرفت و پیرمرد از اینکه مرد جوان اینقدر تغییر کرده است بسیار خوش حال شد و معتقد بود که مرد جوان کمی فروتن هم شده است. مرد جوان درس هایی را از دره عمیق و قله بلند آموخته بود این بود که تصویر زهنی اش را دنبال کرده بود و این طوری بر ترسش غلبه کرده بود. او فهمیده بود دره های عمیق برای درس گرفتن هستند و قله ها برای نمایش شکوه و عظمت به وجود آمده اند. مرد جوان از پیر مرد خداحافظی کرده و به سمت دره زندگی اش روانه شد و این آخرین باری بود که پیرمرد را ملاقات کرد.

مرد جوان زمانی که به دره بازگشت هنوز شرکتش ورشکسته بود و مشتریان هرروز کم تر و کم تر می شدند. او از آموخته هایه سفرش بهره برد و از این شرایط نجات پیدا کرد. او این سوال را برای کارمندانش مطرح کرد که چه حقیقتی در این اتفاقات ناگوار نهفته است و چه نکات مثبتی را به ارمغان آورده است. سپس از کارمندانش خواست تا تصویر ذهنی ای را از رضایت مشتریان از محصولات بسازند و برای تحقق این تصویر اقدام کنند. او به موقعیت شغلی بالاتذی ارتقا یافت. مرد جوان خواست که با شوق موضوع را برای نامزدش و اعضای خانواده اش بیان کند ولی باز یاد دفعه قبلی افتاد که این کار را کرد و باعث شکستش شد. او تصمیم گرفت به موفقیت هایش مغرور و خودخواه نشود و مهربانی و فروتنی را پیشه کند.

زمانی که مرد جوان به قله پیرمرد بازگشت پیرمرد از دنیا رفته بود و او عمیقا اندوهگین شد زیرا دوست بسیار خوبی را از دست داده بود. در انتهای کتاب یادداشت ها و خلاصه ای از تمامی درس های این داستان نهفته شده است که می تواند شما را از امروز تبدیل به انسانی متفاوت و بالغ بکند و نگرش قله و دره را در شما نهادینه کند.

گزیده ای از متن قله ها دره ها اثر اسپنسر جانسون

" طبیعی است که هرکسی در هرجایی قله ها و دره هایی در کار و زندگی اش داشته باشد. "

" قله ها و دره ها تنها لحظات خوب و بدی که برای تو اتفاق می افتند نیستند، بلکه آن ها بازگو کننده احساس درونی شما و پاسخ شما به اتفاقات می باشند. "

" قله ها لحظاتی هستند که شما قدر آن هارا می دانید، دره ها لحظاتی هستند که در آرزو و افسوس چیزهایی که از دست داده اید، سپری می کنید. "

" شما همیشه نمی توانید اتفاقات بیرونی را کنترل کنید، اما می توانید قله ها و دره های خودتان را با عقیده و کاری که انجام می دهید، کنترل کنید. "

" راه خروج از دره زمانی آشکار می شود که انتخاب کنی و تصمیم بگیری به چیزها، متفاوت بنگری و خوش بین باشی. "

" زمانی می توانید دره را به قله تبدیل کنید که نکات مثبتی را که در لحظات سخت زندگی پنهان شده اند بیابید و از آن ها استفاده کنید. "

" جلگه می تواند زمانی برای استراحت کردن، فکر کردن و بازسازی خود باشد. "

" وقتی قدر موقعیت های خوب را بدانی و آن ها را مدیریت کنی موقعیت بد کمتری خواهی داشت. "

" مهمترین دلیلی که موجب می شود شما قله را زود ترک کنید غرور و خودخواهی است که خودش را به صورت اعتماد به نفس نشان می دهد. بهترین دلیلی که موجب می شود مدت طولانی در دره بمانید ترس است که خودش را به صورت آسایش و راحتی نشان می دهد. "

" یک راه مهم برای رسیدن به قله بعدی ات این است که تصویر ذهنی ات را دنبال کنی. خودت را تصور کن که از آینده بهتری که خواهی داشت، با تمام جزئیات خاص و باورپذیر آن لذت میبری، تا بتوانی خیلی زود به آن برسی. "

" هرگز تصور نکن وقتی روی قله هستی همه چیز  بهتر از آن چیزی است، که واقعا هست؛ یا وقتی در درد هستی همه چیز بدتر از آن است که واقعا هست. با حقیقت صادق باش. "

" قله هر فردی غلبه کردن بر ترس هایش است. "

" از اهداف و آرزوهایتان دست بر ندارید، کارهایی انجام دهید که شما را واقعا به اهداف و آرزوهایتان می رساند و به این ترتیب حقیقت را درک خواهید کرد. "

" وقتی از تصویر ذهنی خود پیروی کنید، می توانید به قله برسید، ترس های شما از بین می روند و موفق تر و آرام تر می شوید. "

" وقتی غرور را کنار بگذاری، با خدمات بیشتر در محل کار و عشق ورزیدن بیشتر در زندگی، می توانی زودتر از دره خارج شوی. "

درباره نویسنده قله ها دره ها اثر اسپنسر جانسون

اسپنسر جانسون

پاتریک اسپنسر جانسون در 24 نوامبر سال 1938 در شهر وترتاون ایالت داکتوی جنوبی آمریکا متولد شد. پدر اسپنسر یک معمار ساختمان و مادرش یک معلم بود. اسپنسر جانسون در لس آنجلس پرورش یافته و موفق به کسب مدرک لیسانس در رشته روانشناسی در دانشگاه کالفرنیا جنوبی  شد و مدرک دکترا جراحی خود را از دانشکده پزشکی هاروارد اخذ کرد. اسپنسر جانسون در کنار پزشکی به نویسندگی مشغول شد و او را خالق سبک ساده بیان کردن مسائل روانشناسی می دانند و طوری مسائل را ساده توضیح می دهد که در عین قابل فهم بودن، تمام جزئیات آن حفظ شود.

جانسون از متفکران و نویسندگان محبوب در جهان به شمار می آید. علت شهرت جهانی اسپنسر جانسون کتاب های روانشناسی اش درباره شیوه زندگی است و به او پادشاه تمثیل در آمریکا گفته می شود زیرا مسائل پیچیده را خیلی ساده و روان توضیح می دهد.

اسپنسر جانسون در سال 2017 و بعد از مبارزه طولانی با سرطان لوزالمعده در سن 78 سالگی در ایالت کالفرنیا از دنیا رفت ولی هنوز کتاب های ساده و روان او مانند قله ها و دره ها در دنیا منتشر می شود. پیش از 47 میلیون نسخه از کتاب های آقای جانسن به 47 زبان دنیا فروش رفته است.

تجربیات عملی خوانندگان قله ها دره ها اثر اسپنسر جانسون

من واقعاً خواندن این کتاب را دوست داشتم. من تازه از محل کارم خارج شدم و به جای اینکه به خانه برگردم. نشستم تا این کتابو بخونم.
من بیشتر انرژی می گیرم و امیدوار به موفقیت های  آینده ام هستم زیرا که می دانم رویکرد "قله ها و دره ها" شایده تمامی موقعیت های زندگی من را حل نکند ، اما این امر من را در مکانی قرار می دهد تا با سرسختی و شور و شوق لازم برای ماندن در راه رسیدن به اهدافم حرکت کنم.
دعا می کنم نیمی از لذت من از خواندن این کتاب را بدست آورید. "

" من در یک دوره انتقالی در زندگی ام هستم ، سه سال گذشته پدر و مادرم را از دست دادم ، یک بخش کلیسایی را گذراندم و شغلی را ترک کردم که بیش از 10 سال در آن بودم. این کتاب بسیار منطقی بود و اصول کتاب بسیار مقدس بود. من مشتاقانه منتظر به اشتراک گذاشتن این داستان و آموزش های آن با دیگران هستم. "

" چه کتاب عالی و مفهومی درباره قله ها و دره های زندگی. بعد از خواندن این کتاب ، در حال حاضر روش های متفاوتی درمورد چگونگی کنار آمدن با فراز و نشیب های زندگی و چگونگی ماندن در قله ها به صورت بلند مدت و همچنین آماده شدن برای فراز و فرودها را دارم. باید این کتاب را بخوانید. "

" من به این مسئله رسیده ام که کتاب های اسپنسر جانسون بصیرت آمیز و تحریک آمیز هستند. "قله ها و دره ها" انتظارات من را برآورده کرد - خواندن آن آسان است ، محتوای آن چالش برانگیز است و به طور بالقوه می تواند زندگیتان را تغییر دهد. قدرت تمثیل این کتاب افسانه ای است. "

فصل های قله ها دره ها اثر اسپنسر جانسون

پیش از داستان

احساس دلتنگی در یک دره

یافتن پاسخ ها

فراموش کردن

استراحت کردن

یادگیری

کشف کردن

درمیان گذاشتن آموخته ها با دیگران

استفاده از نگرش قله ها و دره ها

لذت بردن از قله

بعد از داستان

مطالعه بیشتر
متن نظر خود را بنویسید

سایر کتاب های اسپنسرجانسون

کتاب های مشابه