حکایت دولت و فرزانگی اثر مارک فیشر
حکایت دولت و فرزانگی اثر مارک فیشر

حکایت دولت و فرزانگی اثر مارک فیشر

منتشر شده در ۱۵ آبان ۱۳۹۸

20,000 تومان

نویسندگان

شابک

978-600-327-156-2

تعداد صفحات

120

قطع

رقعی

نوع جلد

شومیز

ناشر

ملینا

موضوع

روانشناسی

مدیریت

مناسب برای

نوجوانان

بزرگسالان

سال انتشار

1398

درباره حکایت دولت و فرزانگی اثر مارک فیشر

این کتاب از پانزده حکایت تشکیل شده است و از مشهورترین کتاب های صده ی گذشته به شمار می آید. موضوع کتاب زندگی نامه جوانی تیزهوش است که قصد منتشر کردن کتاب های خود و کسب درآمد از این راه را دارد اما با مشکلات زیادی در راه تحقق این هدف روبرو می شود.

در قسمتی از این کتاب می خوانیم: <<مانند این همه مردم نباش که پیش از آن که بیازمایند دست می کشند و باز مانند کسانی هم نباش که دست به عمل می زنند اما قبلا متقاعد شده اند که موفق نخواهند شد. اندیشه ها و کردارهایت را هماهنگ کن. بزرگ ترین دارایی ما آزادی است و دولت می تواند به تو آزادی عطا کند. >>

این کتاب را بارها باید خواند، دقیق مطالعه کرد و کاملا به کار بست. این کتاب مفید که از بسیاری جوانب می تواند دولتمندتان کند و از بعضی جوانب دیگر بسی رضایت بخش تر و ارشمندتر از ثروت مادی است. نویسنده کتاب، دولتمندی است. یعنی به گفته هایش عمل می کندو حکایتش را باید جدی گرفت.

 

خلاصه داستان حکایت دولت و فرزانگی اثر مارک فیشر

فصل اول(حکایت مشاوره مرد جوان با خویشاوندی دولتمند): جوانی که آرزوی دولتمند شدن و ثروتمند شدن داشت در یک شرکتی به سختی کار می کرد و در آمد سالیانه اش تنها 25 هزار دلار بود. شرکتی که در آن کار می کرد از اوضاع مناسبی برخوردار نبود و جوان به فکر استعفا بود ولی هیچوقت استعفایش را به رئیسش نداد . او میخواست استعفا دهد تا به نویسنگی برای خلاص از مخمصه مشکلات مالی اش روی آورد. روزی مرد جوان به نزد عموی دولتمندش رفت تا از او کمک بخواهد. عمویش با یک نامه او را به نزد یک شخص دولتمند دیگر که راهنمای عمویش در دوران جوانی بود فرستاد.

فصل دوم(حکایت دیدار جوان با باغبانی سالمند): مرد جوان نامه ای را که از عمویش گرفته بود باز کرد و آن نامه فقط یک نامه خالی بود. زمانی که به خانه دولتمند رسید نامه را به نگهبان نشان داده و وارد خانه شد. دولتمند پیر لباس باغبانی پوشیده و مشغول رسیدگی به گل ها بود. مرد جوان او را نشناخت و در خیال او، او فقط یک باغبان ساده بود. دولتمند پیر از مرد جوان تقاضا ده دلار پول کرد و مرد جوان با اکراه و چون فقط 10 دلار برای برگشت به خانه داشت آن را به دولتمندپیر داد. یک مستخدم به نزد دولت مند پیر آمد و تقاضا 10 دلار پول برای پرداخت هزینه ای کرد و دولتمند همان 10 دلاری را از رو اسکناس های صدهزار دلاری اش به مستخدم داد. مرد جوان پی برد که این باغبان همان دولتمند پیراست. دولتمند در سر میز شام به مرد جوان می گوید که باید کاری را انجام دهد که از انجام دادنش لذت ببرد و برای او تفریح باشد و همچنین باید  تصورات میلیون دلاری داشته باشد.

فصل سوم(حکایت آموزش جوان برای غنیمت شمردن فرصت و خطر): دولتمند پیر از مرد جوان می خواهد که چکی به مبلغ 25 هزار دلار در ازای اسرار دولتمند شدن به دولتمند بنویسد. مرد جوان پس از کش و قوس های زیاد با خودش و مرد دولتمند چکی به مبلغ 25 هزار دلار برای سال آینده به پیر مرد داد. پیرمرد برروی کاغد خالی پاکت نامه اش اسرار را نوشت و به او داد و از او قول گرفت تا این اسرار را در اختیار دیگر افراد قرار دهد و مرد جوان نیز قول داد.

فصل چهارم(حکایت به حبس افتادن جوان): مرد جوان زمانی که در اتاقش تنها شد تصمیم گرفت که پاکت نامه را باز کند و اسراری که مبلغ 25 هزار دلار خریده بود را ببیند. زمانی که نامه را باز کرد دید که نامه بازهم خالی است. او تصور کرد سرش کلاه رفته و باید هرچه سریعتر خانه پیرمرد راهم ترک کند چون ممکن است جانش در خطر باشد ولی در اتاقش قفل شده بود و پنجره اتاق 30 پا از زمین فاصله داشت و ممکن بود پس از پرش گردنش بشکند.

فصل پنجم(حکایت آموزش ایمان): صبح روز بعد جوان به سمت دولتمند پیر رفت و قفل درها باز شده بود. دولتمند پیر فهمید که جوان عصبانی شده است و آن نامه خالی را یک نامه خردمندانه توصیف کرد و بازهم از جوان خواست که ایمان داشته باشد و بعدها بعد از فهمیدن اسرار دولتمند شدن آن را با دیگران به اشتراک گذارد.

فصل ششم(حکایت آموزش تمرکز برهدف): دولتمند پیر از جوان می خواهد که مبلغی را که دوست دارد سال دیگر آن را همین موقع بدست آورد برروی کاغذ سفیدی بنویسد و بطور کاملن معین و مشخص این کار را انجام دهد، چند دلار پول می خواهد. مرد جوان نتوانست مبلغی را در نظر بگیرد و پیر دولتمند به او گفت خیلی از انسان ها همین طوری اند اگر تو دقیقا و عینا بگویی چقدر می خواهی به آن خواهی رسید ولی در غیر اینصورت اگر ندانی دقیقن چه میخواهی به نتایج درهم و برهم خواهی رسید. درس اول پیر دولتمند به جوان این بود که باید برای دولتمند شدن باید بداند دقیقن و عینا چقدر پول می خواهد و برای رسیدن به آن تلاش کند.

فصل هفتم(حکایت ارزش تصویر از خود): ایمان و باور به خود و داشتن ذهنی وسیع از دیگر نصایح پیر مرد دولتمند به مرد جوان بود. پیرمرد دولتمند از جوان می خواست که رقم ذهنی اش را بالاتر ببرد زیرا ذهن انسان نامحدود است و هرچه را که تصور کنی و برای بدست آوردنش تلاش کنی بدست خواهی آورد. پیرمرد از انفجارهای ذهنی صحبت می کرد و معتقد بود که جوان باید برای خودش ارزشی بیشتر از 50 هزار دلار قائل باشد زیرا 50 هزار دلار در حقیقت همان ارزشی بود که مرد جوان برای خودش قائل بود.

فصل هشتم(حکایت کشف نفوذ کلام): پیرمرد دولتمند نفوذ کلام را مسئله ای مهم برای دولتمند شدن قلم داد می کند و معتقد است که اگر بر کلام خود اعتقاد داشته باشی و قدرت تخیلت را گرامی داشته باشی می توانی به دولتمند شدن خیلی نزدیک شوی. داستانی برای نفوذ کلام در این فصل بیان می شود که مرد جوان را به نفوذ کلام بسیار معتقد می کند. پیرمرد دولتمند معتقد است زمانی که منطق و تخیل در تضاد باهم باشند همیشه تخیل پیروز است.

فصل نهم(حکایت نخستین آشنایی با دل گل سرخ): پیرمرد تمامی صحبت های گذشته اش را جمع بست و مسئله بزرگ خوش بینی را که از نظر خیلی از مردم ساده لوحی می باشد را مسئله ای بزرگ می داند. پیرمرد معتقد است که زمین می تواند برای تو گل سرخ باشد یا آتشی سوزان و انسان نباید بار مشکلاتش را گاهی به دوش بکشد و خود را در اندیشه های گل سرخ غرق کند. درواقع نمایش بیرونی زندگی یک انسان درون او را آشکار می سازد.

فصل دهم(حکایت تسلط بر ضمیر هوشیار): در فصل دهم پیرمرد دولتمند در مورد ذهن هوشیار و ذهن ناهوشیار انسان با جوان صحبت می کند و معتقد است ذهن ناهوشیار که همان تخیل انسان هاست قدرتی خارق العاده دارد. اگر انسان بتواند ارباب ذهن خود شود قطعن موفق خواهد شد.

فصل یازدهم(حکایت مورد بحث ارقام و اعداد): پیرمرد دولتمند به جوان توصیه می کند که هرساله درآمدش را دوبرابر کند و درصدی را بر درآمد سالیانه اش بیفزاید. اگر شغلی که در آن مشغول است و وضعیت کنونی اش درآمدش را دوبرابر نمی کند پس شرایط و شغلش را بدون ترس تغییر دهد. این کار را باید در ابتدا توسط ذهن ناهوشیارش خلق کرده و سپس توسط ذهن هوشیارش به طور صحیح انجام دهد.

فصل دوازدهم(حکایت یادگیری نیک بختی و زندگی)پیرمرد دولتمند به مرد جوان توصیه می کند هرروزش را با کارهایی بگذراند که دوست دارد و از انجامشان لذت می برد. او معتقد است اگر زیاد غرق در پول شوی نسبت به آن وسواس پیدا کرده و در زندگی به کامیابی نخواهی رسید. نیک بختی در این است که شما اگر دوساعت به زمان مرگتان باقی مانده است انقدر باید از انجام کارتان لذت ببرید که باز هم سراغ آن کار بروید مانند موسیقی دانی که در بستر مرگش آخرین کاست خودش را تنظیم می کرد.

فصل سیزدهم(حکایت یادگیری بیان خواسته ها در زندگی): تمامی اهدافت در زندگی اعم از اهداف مادی و معنوی خود به صورت کاملا دقیق مثلن ماشینی به ارزش 60 هزار دلار یا دوهفته سفر را بنویس و ذهن خودت را ثروتمند کن و بدان که ذهن انسان نامحدود است و سعی به اصلاح ذهن فقیرانه خودت بگیر.

فصل چهاردهم(حکایت کشف اسرار باغ گل سرخ): پیرمرد دولتمند به سمت گل های باغش رفت و شروع به بو کشیدنشان کرد و به جوان رو کرد و گفت من از این کار لذت می برم. او به جوان گفت اگر بر روی کاری تمرکز کنی مطمئنا آن را بدست می آوری . هرروز زمانی را به مراقبه و تمرکز اختصاص بده و خودت را پیدا کن و به جایگاهی که هم اکنون در آن هستی تفکر کن. جپیر دولتمند از جوان پرسید آیا 25 هزار دلار قرض می خواهد؟ جوان بی درنگ گفت بلی و پیرمرد دولتمند از جیبش  25 هزار دلار در آورد و به جوان داد و به او گفت برای به دست آوردن پول لازم نیست خودت را به زحمت بی اندازی فقط کافی است بخواهی.

فصل پانزدهم(حکایت لحظه ای که هریک به راه خود می رود): در فصل آخر مرد جوان وصیت نامه پیرمرد دولتمند برای خودش را می خواند و بسیار تحت تاثیر قرار می گیرد و پیرمرد دولتمند کتاب هایش را برای او به ارث گذاشته و اورا تشویق به خواندن کتاب های می کند.پیرمرد دولتمند با شاخ گلی دردستش در باغ خود دراز کشیده و به جهان دیگر روانه شد.

گزیده ای از متن حکایت دولت و فرزانگی اثر مارک فیشر

" خیلی از مردم از این که چیزی بخواهند می ترسند، و زمانی که عاقبت چیزی می خواهند، به اندازه ی کافی اصرار نمی ورزند. این خطاست. "

" این یکی از مهم ترین درس های کسب و کارم بود. افرادی که همیشه منتظرند تا اوضاع و شرایط عالی برای انجام کاری از راه برسد هیچ وقت کاری را به انجام نمی رسانند. بهترین زمان برای عمل همین حالاست. "

" تمام دولتمندانی را که شناخته ام به من گفته اند به محض اینکه شروع به نوشتن ارقام بالا و تعیین مهلتی برای به دست آوردن آن کرده اند، دولتمند شدند. اگر ندانی به کجا می روی. احتمالا به هیچ جا نخواهی رسید. "

" در درون هر انسان نوعی روم وجود دارد. آن چه که مورد تعجب است این است که این شهر دقیقا به همان شکلی است که تصورش می کنی، و البته به طور شگفت آوری هم انعطاف پذیر. اندازه شهرت دقیقا، به همان اندازه ای است که برایش تعیین می کنی. با افزایش رقمی که نوشتی، حدود مرز شهر خود را گسترش دادی. روم درونت رشد کرد و این تازه اول کار است. "

" راز هر هدف این است که هم جاه طلبانه باشد، هم قابل دسترسی. اما یادت نرود که بسیاری از مردم زیادی محافظه کارند: از انفجار محدودیت های ذهنی خود می ترسند. محدودیت های ذهنی خود را به نوعی عادت تبدیل کرده اند. از رویا می ترسند و خود را متقاعد کرده اند که زندگی فقط همین است. "

" خواستن بهترین مایه بقای اندیشه هایت است. هرچه خواستن شدیدتر باشد، خواسته ات با شتابی بیشتر در زندگی نمایان  می شود. راه دولتمند شدن، خواستن شدید آن است. در هر زمینه زندگی، صمیمیت و شدت، لازمه موفقیت است. "

" زندگی بسته به چهارچوب ذهنی ات می تواند روی زمین، باغ گل سرخی باشد یا جهنمی سوزان. دائما به گل سرخ فکر کن. هربار که مشکلی به سویت می آید، خودت را در دل گل سرخ گم کن و به یاد داشته باش که لازم نیست بار مشکلاتت را بر شانه ات حمل کنی. "

" تکرار قواعد منفی که این طور عجیب تاثیری بر زندگی مان می گذارد، می تواند به طرزی متفاوت مورد استفاده قرار بگیرد. و این درست همان کاری است که ما می خواهیم انجام دهیم.

ذهن ناهشیار، برده ای است که می تواند ارباب ماشود؛ فقط به این خاطر که بی نهایت قدرتمند است. ولی کورهم هست، باید یاد گرفت چطور به آن حقه زد. "

" زمانی که برنامه ریزی درستی داشته باشی، ذهن ناهشیارت شگفتی هایی را برایت خواهد آفرید. وقتی که به آن دستور بدهی که 10000 دلار بردرآمدت بیفزاید، حتما آن را اجرا خواهد کرد. هر روز این را به خاطرش بیاور، تا ماموریت تو به اصلی ترین وسواس او تبدیل شود. مثل موشکی که از راه دور پرتاب می شود، بر تمام موانعی که برسر راهش قرار دارد می گذرد. "

" بیش تر مردم می خواهند خوش بخت باشند، ولی نمی دانند دنبال چه چیزی هستند و بدون آن که چیزی را پیدا کنند بالاخره می میرند. حتی اگر آن را پیدا کنند، چگونه آن را تشخیص بدهند؟ آن ها دقیقا مانند جویندگان دولتند. به راستی می خواهند دولتمند شوند. ولی اگر از آن ها سوال کنی که می خواهند در سال چه قدر دارایی داشته باشند بیش ترشان قادر به جواب دادن نیستند. اگر ندانی به کجا می روی، معمولا به جایی نمی رسی. "

" یک چیز دیگر راهم باید در نظر بگیری و آن این است که امکان دارد رویایت به دیگران آسیب برساند. همواره این را به ذهنت بسپار که اگر هدف هایت به دیگری آسیبی برساند، هم به صلاح خودت و هم به صلاح دیگران است که از آن دوری کنی. "

" همواره به خاطر بیاور که در اوجی معیّن، دیگر ابری نیست، اگر زندگیت ابری است، به این دلیل است که روحت آن قدر که باید بالا نرفته است. "

" حالا باید بروم گل های سرخم منتظر من هستند. "

 

درباره نویسنده حکایت دولت و فرزانگی اثر مارک فیشر

فیشر

مارک فیشر متولد 11 ژوئیه سال 1968 در میدلندز بریتانیا می باشد. فیشر  مردی شوخ طبع و مهربان بود و شهرت او نه بخاطر تئوری هایش بلکه بخاطر دیدگاه و فلسفه اش از زندگی بود. دیدگاهیی پیچیده ولی منحصر به فرد که اورا تبدیل به یک شخصیت کاریزماتیک فوق العاده کرد. از بزرگترین نوشته های او می توان به رئالیسم سرمایه داری، ارواح زندگی من و افراد عجیب و وهم آور اشاره کرد. او همچنین علاقه وافری به موسیقی و ادبیات انگلستان داشت.

مارک فیشر مدرک BA فلسفه اش خود را از دانشگاه هال انگلستان و مدرک BMA حسابداری خود را از دانشگاه وارتون پینسلوانیا انگلستان دریافت نمودو در نهایت موفق به کسب مدرک دکتری خود از دانشگاه هارویک انگلستان شد. او منتقد، نویسنده و یکی از بزرگترین نظریه پردازان فرهنگی و روانشناسی جهان به شمار می آید. او یکی از تئوریست های بزرگ در سیاست بریتانیا شناخته می شود. مارک فیشر موسس شرکت MBF است.

مارک فیشر در اوایل قرن بیست و یکم و بازار داغ وبلاگ نویسی و اینترنت، بخاطر وبلاگ هایش مورد تحسین قرار گرفته و به کی-پانک معروف شد. از مهمترین کارهای وبلاگ نویسی های اومی توان به وبلاگ نویسی او در خبرگذاری معروف گاردین اشاره نمود.کتاب های مارک فیشر بیشتر در مورد زمینه های روانشناسی و موفقیت می باشند.

وی در 13 ژوئیه سال 2017 و در سن 49 سالگی از دنیا رفت.

تجربیات عملی خوانندگان حکایت دولت و فرزانگی اثر مارک فیشر

" من فوق العاده از این کتاب لذت می برم،  بعضی از افراد این کتاب را درک نخواهند کرد ، شما باید از نظر ذهنی آماده باشید تا گوهرهای این کتاب را به درستی درک کنید. متأسفانه ، بعضی از افراد هرگز این کتاب یا آموزه های آن را درک نخواهند کرد.  "

" شما باید از لحاظ ذهنی آماده باشید تا این کتاب برای شما منطقی باشد. من 32 ساله هستم ، معتقد به پروردگارم ، یک کارآفرین پرشور و عاشق زندگی هستم. من آماده آموختن آموزه های این کتاب بودم اما نمی دانم انگار همین یک سال پیش بود. اگر آماده هستید درک این کتاب به خودتان بستگی دارد ، بخوانید و موفق شوید زیرا بخش عظیمی از آن به خدا بستگی دارد. دعا کنید " .

" یکی از آن کتاب های افسانه ای است ، کتاب حکایت دولت فرزانگی دارای داستانی فوق العاده و درس هایی آموزنده است.
اجازه ندهید محتوی موجود در داستان باعث حواس پرتی شما شود ، این کتاب می تواند به افراد از هر زمینه ای یاد دهد که چگونه پیروزی بزرگی از نظر اقتصادی در زندگی بسازند.  "

" من بیش از 150 کتاب در مورد قانون جذب خوانده ام. من فکر می کنم این کتاب بهترین کتاب در زمینه جذب ثروت است. خواندن و درک آن بسیار آسان است " .

فصل های حکایت دولت و فرزانگی اثر مارک فیشر

فصل اول: حکایت مشاوره مرد جوان با خویشاوندی دولتمند

فصل دوم: حکایت دیدار جوان با باغبانی سالمند

فصل سوم: حکایت آموزش جوان برای غنیمت شمردن فرصت و خطر

فصل چهارم: حکایت به حبس افتادن جوان

فصل پنجم: حکایت آموزش ایمان

فصل ششم: حکایت آموزش تمرکز بر هدف

فصل هفتم: حکایت ارزش تصویر از خود

فصل هشتم: حکایت کشف نفوذ کلام

فصل نهم: حکایت نخستین آشنایی با دل گل سرخ

فصل دهم: حکایت تسلط بر ضمیر هوشیار

فصل یازدهم: حکایت مورد بحث ارقام و اعداد

فصل دوازدهم: حکایت یادگیری نیک بختی و زندگی

فصل سیزدهم: حکایت یادگیری بیان خواسته ها در زندگی

فصل چهاردهم: حکایت کشف اسرار باغ گل سرخ

فصل پانزدهم: حکایت لحظه ای که هریک به راه خود می رود

 

 

نویسندگان در تحسین یکدیگر در حکایت دولت و فرزانگی اثر مارک فیشر

جان دیوید مال(نویسنده کتاب پرفروش ملی The go-giver): " چه کتاب ارزشمندی! کتاب حکایت دولت فرزانگی بسیار ساده است. بله ، این کتاب استراتژی های اساسی را نشان می دهد ، که برای بسیاری از ما آشنا است: جسارت ، وضوح دید و بهره برداری از قدرت بی حد و حصر افکار ما.  ارزش آن را دارد که بار دوم بخوانید ، و بار سوم - با دقت بیشترب خوانید ، و یک دفترچه خالی در دست داشته باشید و جملات طلایی آن را یادداشت کنید. "

وس رابرتز(نویسنده کتاب مشهور اسرار رهبری آتیلا هان): "یک کتاب جالب! بیش از 1 بار این کتاب را بخوانید ، حکایت دولت فرزانگی با بینش در مورد دستیابی به پتانسیل واقعی شما ، باعث موفقیتتان می شود."

مجله موفقیت: "حیرت انگیز است ... یک کتاب ساده و جذاب که مجموعه ای از سوالات قدرتمند را ایجاد می کند."

مجله افزایش: "مملو از توصیه های بسیار خاص که درها را به سمت موفقیت مالی و رفاه شخصی باز می کند."

مطالعه بیشتر
متن نظر خود را بنویسید

سایر کتاب های مارک فیشر

کتاب های مشابه